رضا قليخان هدايت
1336
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ستاره و فلك و روزگار مخلوقند * چنان روند كه ايزد بدان دهد فرمان گر آهن است مخالف كزو بد انديشد * خداى فكرت او را به دو كند سوهان همه خراسان بگشاد و ملك صافى كرد * به زور ايزد و شمشير تيز و بخت جوان لقاش جانى كاندر خيال او خرد است * سخاش ابرى كاندر سرشك او باران سپهر گفت ز من كوشش و ازو بخشش * زمانه گفت ز من طاعت و ازو فرمان از آنكه آهن و سودا بطبع هر دو يكى است * ز بيم تيغش گيرد عدوش را خفقان رود ز شست درستش صواب تيرش اگر * بجاى سوفار آرد بسوى زه پيكان مبارزان را تيرش چرا همىبكشد * از آن سپس كه گذارش بچشمهء حيوان و ليكن ار كشد از بهر آن كشد كه چرا * مرا ز بهر تو آمد ز دست او هجران و له ايضا بخار دريا اينك به ماه فروردين * همىفروگسلد رشتههاى درّ ثمين ز آب پاك زبان پرستاره دارد ابر * ز باد پاك شكم پرستاره دارد طين